أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
926
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
تركى - قتايى 5 است و در پى آن تبتى كه بويى تند و تيز دارد ، و سپس تتارى ؛ اين مشك گويى سرد شده ، بويش ضعيف و ناخوشايند است . در پى آن خرخيزى 6 است - بدبو ، ناخوشايند و بويش همانند بوى روغن كاذى است . اما [ مشك ] هندى ، بهترين آن نپالى است كه پس از تبتى قرار مىگيرد ؛ رنگش سياه مايل به زرد است ، بويش شيرينتر و تيزتر از ديگر [ گونههاى مشك ] است ، و [ براى استفاده ] در داروها بهترين به شمار مىآيد . [ مشك ] هندى به نام جترسرى 7 وجود دارد . در پى نپالى ، كشميرى و پس از آن اودياخى 8 است كه به كشميرى نزديك است و تفاوتش با آن فقط در ظاهر بد آن است ، سياهتر است و اگر به دقت بنگريم ، چيزى همانند شن سفيد در آن ديده مىشود . نوع سياه مشك وجود دارد كه در دريا يافت مىشود و آن را از چين به صورت جدا شده از نافه ، در ظرف شيشهاى مىآورند و آن را « قارورى » 9 مىنامند . در يك كتاب [ گفته شده است ] : بهترين [ مشك ] چينى ، در پى آن تبتى ، سپس توسمتى 10 ، سپس نپالى ، سپس خطايى ، سپس تتارى ، سپس خرخيزى و پس از آن دريايى است . نام [ مشك ] به رومى مورون 11 و به سريانى مسكا 12 است . [ مشك ] را عمدتا با اين [ مواد ] مىآميزند : « سياهداوران » ، « املج » ، « شيطرج » ، « جفت البلّوط » ، « ريوند » ، « سيب شامى » ، « سنبل » و « قرنفل » . [ آنها را خرد مىكنند ] و مقدارى مشك و عود [ به آنها ] مىافزايند 13 . ( 1 ) . مادهء بسيار بويا ، به دست آمده از غدهء مشك آهوى نر ختايى - Moschus moschiferus L . ؛ سراپيون ، 373 ؛ ابو منصور ، 541 ؛ ابن سينا ، 402 ؛ Lane ، 3020 . مسك معرب « مشك » ( يا مشك ) فارسى است ؛ II , Vullers ، 1185 ؛ لسان العرب ، X ، 487 . اين عنوان در Picture ، 136 درج شده است . ( 2 ) . كستورى ، قس . Platts ، 883 . ( 3 ) . ايبار ، قس . فرهنگ تركى باستان ، 267 : jipar ؛ محمود كاشغرى ، III ، 20 : يپار . ( 4 ) . خواندن مشروط - اكت بنجل . ( 5 ) . القتاى - چينى . ( 6 ) . الخرخيزى ، نك . شمارهء 384 ، يادداشت 6 . ( 7 ) . جترسرى . ( 8 ) . الاودياخى . ( 9 ) . القارورى ( قاروره - بطرى ، ظرف شيشهاى ) .